![]() |
![]() |
|
| ادبی |
|
خیلی وقته می خواستم گریه کنم درست مثل اون وقتا مثل وقتایی که جلو مردم گریه میکردم بدون فکر به اینکه کار زشتیه اما الان باید کلی بگردم تا یه جای خالی پیدا کنم مواظب باشم کسی منو نبینه اونوقت بشینم وکلی اشک بریزم چون دلم خیلی پره......... خیلی دلم گرفته اشکها می تونن غصه هامو از دلم بیرون بیارن و روی گونه هام جاری کنن روی گونه بودن بهتر از تو دل موندنه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 21:13 توسط sahel |
|
|
عجب روزگاری شده
روزگاری عجیب شده آدماش عجیب تر خوشیاش غریب تر نمی شه با کسی گفت حرف دل و دردا رو سکوت من بهتره تا درد دل با اونا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 10:51 توسط sahel |
|
|
سر از این روزگار در نیاوردم آخرش روزی میگه خوش اومدی روز بعد میگه به سلامت تا قیامت!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 8:42 توسط sahel |
|
|
یادم رفته وقتی بچه بودم وقتی به قول گفتنی دست راست و چپم رو از هم تشخیص نمیدادم تو دلم غوغایی نبود به فکر این نبودم که کی الان به فکر منه اصلا به کسی چه که به من فکر کنن یا نکنن تنها دغدغه من این بود که وقتی بازی میکنم پامو روی مورچه ها نذارم اما الان بدون فکر کردن لونه و خونه مورچه ها رو زیر پام له می کنم بدون اینکه یه نحظه ام دلم بسوزه دنیای غریبی شده! نه نه اشتباه کردم خیلی با دنیا غریبه شدم خیلی غریب خیلی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 23:21 توسط sahel |
|
|
ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است پس ای دختران پاک سرشت و ای زنان با غیرتُ گوهر وجود خویش را در لفاف صدف حجاب پاک و درخشنده نگاه داریم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:0 توسط sahel |
|
|
رفیق بد چه کردی با دل من چه کردی با تمام لحظه هایم طلوعم را گرفتی بی بهانه غروبی آتشینم هدیه دادی تو گفتی روزگار با ما نسازد تو خود آن روزگار ناسازگاری برو قلبم دگر جایی ندارد که چون تو در خودش کاشانه دارد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:3 توسط sahel |
|
|
در میان دلهای غمناک
دلی دارم پر از شبهای تاریک که کرمهای موذی برای خوردنش از سرو کول هم بالا می روند نمی شود که تارهای تنیده به دورش را به دور کرمها بپیچم تا پروانه هایی از جنس آسمان به جای قلب فشرده از غم من به آسمانها پر بگشایند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:17 توسط sahel |
|
|
دوباره طبیعت بدون بهانه به آغوش بهار پیوست و دوستانه بوسه های سرخش را بر گونه گلها کاشت تا وفاداریش را به او ثابت کند. بهار طبیعت مبارک. امیدوارم در این سال جدید دلمان را به بندگی یگانه معبود واداریم و تنها سر بر آستان او فرو آوریم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 9:39 توسط sahel |
|
|
شب است و شمع عمر به خاموشی می گراید
کسی مرا به خود فرا می خواند کسی نجوایی می کند که هنگام سفر است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 9:16 توسط sahel |
|
|
باز یادش در وجودم رخنه کرد از میان کوچه های غفلتم سر برآورد و نگاهی تازه کرد حرفهایی را که بر دیوار دل روزگاری می نوشتم شرح دلتنگی نبود شرح شوق آن نگاه کهنه بود تا به امروز در سبد جا مانده بود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 10:40 توسط sahel |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
پیوندهای روزانه آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
پیوندهای روزانه پیوندهای روزانه |
|
RSS
|